
|
در كنار حریم یك اتوبان |
|
توی تهران دو كاج روئیدند |
|
مردم البته از گرفتاری |
|
كاجها را به كُل نمیدیدند |
|
روزی از روزهای پاییزی |
|
كم تعریض آمد از بالا |
|
راه افتاد شخص پیمانكار |
|
شب كه بودند خلق در لالا! |
|
یكی از كاجها به ایشان گفت: |
|
لطف خود را به بنده شامل كن |
|
چند تا سَرو آنطرف تر هست |
|
ما دو را جون مادرت ول كن! |
|
گفت با طعنه مجری پروژه |
|
كاج بی ریشه از تو بیزارم |
|
از منابعْ طبیعی استان |
|
بنده شخصا مجوزم دارم |
|
سرو چون این شنید گفت: این كاج |
|
به سبیل باباش خندیدهست |
|
بنده فامیل حاجیام، ضمنا |
|
ریشه هایم پر از مونوكسید است! |
|
مجری طرح دید اینطوری |
|
كار تعریض جاده ممكن نیست |
|
گشت عازم مهندس ناظر |
|
تا ببیند كه عیب كار از چیست |
|
شهریاران شبانه با سرعت |
|
راه تكرار بر خطر بستند |
|
سرو و كاج و چنار را یكجا |
|
با لودِر تكه تكه بشكستند شعر از عباس احمدی |